سلام سلام به همه بروبچ هاي گل![]()
نه درست مي بينيداره بابا خودمم تعجب كرديد![]()
مي دونم خيلي دير برگشتم ولي جدا وقت نداشتم
دلم واسه همتون تنگيده بودقول مي دم ديگه زودتر پست بدم![]()
و اما اين چند وقت:
جاتون خالي بعد از امتحانها(كه اصلا صحبتشو نكنيد
)كلي رفتيم اينوراونوركلي هم عقد و عروسي و مكه اي داشتيم (ان شاءالله عروسي خودتون![]()
) خلاصه جاي همتون خالي كلي خوش گذشت اتفاق هاي جالبي هم واسم افتاد كه قابل ذكر نيست![]()
![]()
از همتون ممنونم كه تو اين چند وقت به من سر زديد
واييييييييييييييي باور نمي كردم كه بعد از اين همه مد ت به يادم باشيد و بازم به من سر بزنيد![]()
گيتا جون ببخشيد كه چند خط بود و كامل توضيح ندادم اخه نمي دونستم چي بگم
اقا مهران چشم الان همه چيز و روز به روز واو به واو مي نويسم خوب شد راهنمايي ام كردي كه چي بگم ![]()
اقا بهنام چشم حتما تو پست بعديم شعر از فروغ ميزارم![]()
خوب و اما خاطرات من:![]()
بعد از امتحانها رفتم خونه ي داييم اينها اخه عقد دختر داييم بود(دست دست سوت سوت رقص رقص![]()
) منم كه بعد از اون بزرگترين دختر فاميل مي شدم حسابي خودم و كشتم و يه عالم كار كردم اخه تو اين جور مجالسه كه واسه ادم خاستگار پيد ا مي شه
كه شد ما هم گفتيم من هنوز بچم و از اين حرفا![]()
بعدش يه چند روزي خونه عمم اينها و بعد خونه ي مامان بزرگمينا بوديم
بعدش رفتيم اصفهان چون دختر خالم داشت با حج دانش اموزي مي رفت مكه (ان شاءالله قسمت شما بشه
) كلي خوش گذشت نصف شب پا شديم با داييم اينها و بروبچ رفتيم خواجو كلي حال داد يه مشت پسر الاف داشتن مي زدن مي رقصيدن ما هم نگاه مي كرديم و مي خنديديم![]()
بعد رفتيم تبريز از اونجا هم رفتيم كردستان و بانه و اون طرفا(همش تو بازاراش بوديم
)
بعد كه برگشتيم دوباره اومديم اصفهان(برا سفره زيارت دختر خالم) جاتون خالي بازم كلي خوش گذشت(حالا كارايي كه تو اين يه هفته كردم بماند![]()
)
الان هم كه دارم اپ مي كنم بازم اصفهانم![]()
تا 15 روز ديگه بعد برمي گردم با دختر خالم اخه
الان هم جاتون خاليه كلي خوش مي گذره بعدا كاراي اين چند روزم هم مي گم![]()
![]()
خوب فكر كنم كامل كامل گفته باشم ![]()
خوب حالا نظر يادتون نره از 10 تا كمتر قبول نيست![]()
![]()
| +نوشته
شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387;ساعت12:29;توسط شیرین; |
|

